خرید بک لینک
دیشب پولو ریخت تو کارتم ک صبح بیاد بگیره حالا چرا ریخت تو کارت من؟چون خودش کارت نداره و این پولو از یکی از رفقا قرض کرده...من گفتم باشه ده بیا بریم تا عابربانک...حالا من گوشمو خاموش کردم خوابیدم هیچکسم خونع نیست...ساعت یازده ناگهان خواب رضارو میبینم ک داره میگه سیددددد نامممممردددد و یدفعه از خواب بیدار میشم و بلافاصله با ناراحتی ب رضا زنگ میزنم...قبل از زنگ زدن بهش واقعا اس ام اس داده بود نامردددد...بعدش اس ام اس اومد 23 تماس از دست رفته! بدبخت بیچاره زنگ خونمون رو هم زده بود اما من بیدار نشده بودم حتی هم سایه جناب سمندی بهش گفته بود ک محمد صبح با عجله با آردی رفت ک رد واقع محسن رقته بود نه من

خلاصه به فحش کشید منو این اغ رضا و رفتیم کیک خریدیمو فش فشه و یک عدد 5 شمعش! و بشقاب و رفت کرج پارک چمران پیشه خانومش! براش دستبندم خریده بود!

ایشالله ک خوش باشه و سرحال چون بلده ک مارو هم سرحال کنه

+ نوشته شده توسط mmd mirghaderi در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ و ساعت 13:32 |

برچسب: نویسنده: بنیامین مقدم تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 22:35

صفحه بندی